تبليغاتX
انتظار

انتظار

درد دل

در خیمه امام عصر بودن

 

اللهم عجل لولیک الفرج

عبدالله بن عطا از امام صادق علیه السلام پرسید: سیره و روش مهدی

 (عج) چگونه است؟ حضرت فرمود: وی همانند رسول خدا صلی الله علیه و

آله عمل می‌کند، همه آنچه (از بدعت‌ها و انحرافات) از قبل مانده ویران

می‌کند، همچنان که پیامبر اکرم سنت‌های جاهلی را ویران کرد.

امام زمان، مهدی (عج)، حیات اسلام را تجدید خواهد کرد.(1)

مَن ماتَ مِنکُم و هُوَ مُنتظِر لِهذا الاَمرِ کَمَن هُوَ مَعَ القائِمِ فی

فُسطاطهِ.(2)

هر یک از شما که در حال انتظار این امر (فَرَج) از دنیا برود همانند

کسی است که با  قائم (عج) در چادر او باشد.

امام صادق علیه السلام

پی‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج52، ص 353.

2- منتخب الاثر، ص 498.

منبع:

جلوه‌های تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدی
+ نوشته شده در  88/10/03ساعت   توسط خاطره  | 

عدالت در حکومت امام عصر(عج)

یا اباصالح المهدی

فضیل می‌گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: آنگاه که قائم

(عج) ما قیام می‌کند آزار و اذیت‌هایی که از سوی مردم نادان به او می‌رسد

 بیشتر از آزارهایی است که نادان جاهلیت نسبت به رسول خدا صلی الله

علیه و آله روا می‌داشتند.

از حضرت پرسیدم: چگونه؟! فرمود: پیامبر اكرم در حالی به پیامبری برگزیده

 شد که مردم سنگ و چوب‌های تراشیده شده را پرستش می‌کردند، اما

قائم ما در حالی قیام می‌کند که هر کس (مطابق رای و نظر خودش) کتاب

خدا را تاویل می‌کند و (با تاویل و تفسیر خود) علیه‌ امام علیه السلام

استدلال می‌کند.

امام صادق علیه السلام سپس فرمود: به خدا سوگند! (قائم) عدالت خود را

همانند گرما و سرما در خانه‌های مردم جای می‌دهد (و کسی را یارای گریز

از عدالت وی نیست).(1)

مَن ثَبَتَ عَلی مُوالاتِنا فِی غَیبةِ قائِمنا اَعطاهِ اللهُ عَز و جَل اَجرَ اَلفِ

شَهیدٍ مِن شُهداءِ بَدر و اُحُد.(2)

آن کس كه در زمان غیبت قائم (عج) ما بر ولایت (و دوستی) ما

استوار بماند خداوند اجر هزار شهید از شهدای بدر و احد را به او

عطا خواهد کرد.

امام زین‌العابدین علیه السلام

پی‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج52، ص 362.

2- منتخب الاثر، 513.

منبع:

جلوه‌های تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدی

 

 

+ نوشته شده در  88/09/20ساعت   توسط خاطره  | 

علی مولا

هنگام ظهر وقت اذان نماز بود

درهای آسمان به روی خلق باز بود

مردم برای بار دگرجمع گشته اند

آریغدیر خم عرفات حجاز بود

دیدند از نفس که کم آورد جبرئیل

گیسوی داستان ولایت دراز بود

یکبار نه دوبار نه بار دگرشنیدند

از بسکه آیه های علی دلنواز بود

تفریح خردسالی او خلق آدم است

این مرد در طفولیتش خاکباز بود

یاهرچه لیلی است همه مظهر وی اند

یاهرچه جز حقیقت عشقش مجاز بود 

+ نوشته شده در  88/09/13ساعت   توسط خاطره  | 

نتیجه محبت به امام زمان(عج)

 

امام زمان علیه السلام

برای انتظار حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه

الشریف)، باید پیمانه‏ مودت خویش را از نور موالات

 و دوستی خاندان پاکی‏ها (معصومان علیهم

السلام) سرشار کرد.

«و ان تملا ... مودتی نور الموالاة لمحمد و آله.»(1)

زیرا در سایه‌سار فرهنگ «موالات‏» پاکان و پاکی‏ها

همه‏ مفاسد دنیوی ما در حوزه‏های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی،

 اجتماعی، اصلاح می‏گردد:

«بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا.» (2)

واژه‏ «موالات‏» دارای ‏دو مفهوم است. این دو معنا، مانند دو رکن همراه با

هم، معنابخش ماده‏ «موالات‏»‌اند. واژگان «دوستی‏» و «پیروی‏» با هم،

«موالات‏» را در ذهن‏ها به تفسیر تصویر می‏کشند.

«موالات‏» به حکم باب «مفاعله‏»، امری است متقابل، یعنی ما شیعیان،

 خاندان اهل‏بیت را دوست می‏داریم و از آنان اطاعت می‏کنیم، و آنان نیز ما

را دوست داشته و توسلات و تقاضاهای ما را اجابت کرده و ما را شفاعت

می‏کنند.

سید ابن طاووس (رحمة الله) می‏گوید: سحرگاهی، در سرداب

مقدس حضرت در سامره، نوای آن عزیز را شنیدم که می‏نالید و

می‏فرمود: «اللهم! ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا، و بقیة

طینتنا؛ پروردگارا! شیعیان ما، از پرتو انوار ما خلق شدند و از زیاده‏

گل ما سرشته گردیدند. (3)

ابو ربیع شامی می‏گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: از عمر و

بن اسحاق، حدیثی نقل شده که:

دخل علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرای صفرة فی وجهه. قال: ما هذه

الصفرة؟ فذکر وجعا به . فقال له علی علیه السلام، انا لنفرح لفرحکم و

نحزن لحزنکم، و نمرض لمرضکم، و ندعو لکم، فتدعون فنؤمن. قال عمرو:

«قد عرفت ما قلت، و لکن کیف ندعو فتؤمن؟» فقال: «انا سواء علینا البادی و

 الحاضر.» فقال ابو عبدالله علیه السلام: «صدق عمرو .»(4)

فردی به حضور امیر مؤمنان رسید و حضرت، در صورت او، زردی

مشاهده کرد. فرمود:

این زردی چیست؟ گفت که دردی دارد. حضرت فرمود: «ما، با

شادی شما، شاد می‏شویم، و از غم شما اندوهناک، و از مریضی

شما مریض می‏گردیم، و برای شما دعا می‏کنیم، پس شما هم دعا

می‏کنید و ما آمین می‏گوییم.»

عمر و گوید: گفتم: «آنچه فرمودی، فهمیدم، اما چگونه بر دعای ما

آمین می‏گویید؟

فرمود: «برای ما، مسافت دور و نزدیک فرقی ندارد.» امام صادق

علیه السلام فرموند: «عمرو، راست گفت.»

به خوبی مشاهده می‏شود که موالات، دو طرفی است و از روایات استنباط

می‌شود که آن امام عزیز، با محبت ‏خروشان خود، به شعیان خود نظر دارد

. مگر نه آن است که یوسف گمشده، «رحمت موصوله‏» (5) و مهر بی کران

 و رحمت پیوسته‏ الهی است .

امام زمان علیه السلام

امام صادق علیه السلام می‏فرمایند:

«خداوند، رحمت کند بنده‏ای که ما را نزد مردم

محبوب کند و ما را در معرض دشمنی و کینه‌توزی

 آنان قرار ندهد. همانا، به خدا سوگند، اگر سخنان

 زیبای ما را برای مردم روایت می‏کردند، به سبب

آن، عزیزتر می‏شدند و هیچ کس نمی‏توانست‏ بر

آنان وصله‏ای بچسباند، ولی یکی از آنان کلمه‏ای را می‏شنود، پس ده کلمه

 از پیش خود بر آن می‏افزاید.» (6)

آری پیمانه‏ مودت و دوستی را باید از نور موالات محمد و آل محمد، سرشار

 و سرریز کرده که اجر زحمات رسول و پاداش رسالت آن سترگ است

همچنان که در آیه چنین آمده است: «لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی

 القربی‏»(7)؛ برای رسالتم هیچ اجر و مزدی از شما نمی‏خواهم مگر

 دوستی اهل بیتم و در آیه دیگر چنین آمده که: «و ما اسالکم من اجر فهو

 لکم‏»(8)؛ سود و ثمره‏ این محبت و علاقه، به خود ما باز می‏گردد و ما را به

پاکان و پاکی‏ها وصل می‏کند و به اوج و رفعت می‏کشاند و اینگونه است که

 «فائز» می‏شویم: «فاز الفائزون‏» بولایتکم (9) در سایه‏ ولایت پاکان است

که رستگاران، به رستگاری دست ‏یافته‏اند و از «ذلت ‏خوض و فرو رفتن‏» به

«عزت فوز و سر بر کشیدن‏» نائل گشته‏اند . در آیه‏ای دیگر می‏خوانیم:

«ما اسالکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا» (10)؛ فقط، از

 کسانی که بخواهند راه را بیابند و حرکت کنند، رسول، مزد رسالت را

می‏خواهد. در دعای ندبه نیز آمده است:

«فکانوا هم السبیل الیک و المسلک الی رضوانک» (11)؛ همانا تنها، این

خاندان راه به سوی خدا هستند و طریقه‏ کسب رضوان اویند.

در سه آیه یاد شده سخن از آن است که اجر و پاداش رسالت

‏حضرت محمد صلی الله علیه و آله:

الف) مودت امت

ب) آن اجر، برای خودتان است

ج) آن اجر، فقط از آن کسی است که خواسته باشد راه یابد.

این عاطفه‏ سرشار است که می‏تواند به گام‏های ما، توان دهد و آن را در

«سبیل‏» و راه خدا همراه با ثبات و استواری، به حرکت و جریان بیندازد، و با

این محبت ‏به حجت‏ خدا است که با تمام وجود، نجوا می‏کنیم:

«السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک‏» (12)؛ تو ای حجت

‏خدا! - تنها راه هستی و من، سرشار از عشق تو هستم و با تو آغاز

می‏کنم و با تو ادامه می‏دهم و تنها، تو، شفیع و همراه من، در آغاز و در

ادامه هستی. (13)

راستی، کبوتر دل من، در کدامین آسمان باید پرواز کند و در کدامین آستان

 باید آشیانه گزیند؟ جز آسمان پاکی‏ها که راه نجات و سعادت و رشد مرا به

 همراه دارد و آستان پاکان، که پناهی مهربان و دل سوز، راهی هست؟

تو، آگاه به تمامی راه هستی و آزاد از تمامی جاذبه‏ها؛ تو، خلق را برای خدا

می‏خواهی و در جهت او به حرکت می‏داری و آنان را به قله‏های «قرب‏» و

«رضوان‏» رهنمون می‏سازی. (14)

 پی‌نوشت‌ها:

1- فرازی از دعای زیارت آل یس .

2- فرازی از زیارت جامعه كبیره .

3- الصحیفة المبارکة المهدیه، ص 291 (نقل از مهر بیکران)

4- بصائر الدرجات، جزء 5، ب 16، (نقل از مهر بیکران)

5- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

6- الروضة من الکافی، ص 229، ح 293 (نقل از مکیال، ج 2، ص 221 .)

7- شوری، 23 .

8- سبا، 47 .

9- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

10- فرقان: 57 .

11- فرازی از دعای ندبه .

12- فرازی از دعای صاحب الامر .

13- فمعکم معکم لامع غیرکم (فرازی از زیارت جامعه‏ کبیره)

14- اریدکم لله (نهج البلاغه، خ 136) .

برگرفته از مجله انتظار، ش 5 (با دخل و تصرف)

+ نوشته شده در  88/08/27ساعت   توسط خاطره  | 

رابطه محبت به امام زمان(عج)و انتظار

 

امام زمان علیه السلام

انتظار، حالتی است نفسانی که آمادگی برای آنچه

انتظارش را می‏کشیم، از آن بر می‏آید. ضد انتظار،

یاس و ناامیدی است. هر قدر که انتظار، شدیدتر

باشد، آمادگی و مهیا شدن قوی‏تر خواهد بود. همانطور

 كه اگر مسافری داشته باشی که در انتظار مقدمش به

سر می‏بری؛ هر چه هنگام آمدنش نزدیک‏تر شود، مهیا

شدنت، فزونی می‏یابد، بلکه از شدت انتظار چه بسا

 خواب از دیدگانت ربوده می‏شود.

همانطور که «مراتب انتظار»، از این جهت، متفاوت است،

 «از جهت محبت‏» نسبت ‏به کسی که در انتظارش

 هستی نیز مراتبش، متفاوت می‌شود. پس هر چه

محبت، شدیدتر و دوستی بیشتر باشد، مهیا شدن برای

 محبوب، زیادتر می‏شود . (1)

انتظار، آماده باش و تحصیل آمادگی‏های لازم است ‏برای

 آنچه که مورد نظر است، انتظار، آماده باشی در سایه

صبر و مقاومت است. امام صادق علیه السلام فرموده

است:

من دین الائمة انتظار الفرج بالصبر (2)؛ یکی از

نشانه‏های دین امامان، انتظار فرجی است که به صبر

حاصل آید.

در زمان غیبت، دشمنان، تمامی نقشه‏ها و طراری‏های
 
 شیطانی خود را به میدان می‏آورند تا رهزنی کنند و
 
ایمان پیروان آن عزیز را نشانه روند. تنها کسانی
 
می‏توانند به دام آنان گرفتار نیایند که در سه‏ حیطه‏
 
«شناخت‏»، «عاطفه‏» و «رفتار»، آماده باشند؛ زیرا،
 
 اینها، سه حوزه‏ی وجودی انسان را در بینش، و گرایش
 
و عمل، شکل می‏دهند .

عن الرضا، عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول الله

صلی الله علیه و آله:

«افضل اعمال امتی انتظار فرج الله عزوجل‏» (3) و «افضل

 اعمال امتی انتظار الفرج من الله عزوجل‏» (4)؛ امام رضا

علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل

می‏فرمایند که برترین اعمال امت من، انتظار فرج از ناحیه‏

 خداوند عزوجل است .

«انه سال عنه رجل: ای الاعمال احب الی الله عزوجل .

قال: انتظار الفرج .» (5)

مردی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرسید:

«کدامین اعمال، نزد خداوند عزوجل، محبوب‏تر است؟

حضرت فرمودند: «انتظار فرج.‏»

«قال امیر المؤمنین علیه السلام: انتظروا الفرج ولا تیاسوا

 من روح الله؛ فان احب الاعمال الی الله عزوجل انتظار

الفرج‏»(6)؛ در همین باره، حضرت علی علیه السلام

فرموده‏اند: خود را آماده‏ فرج سازید و منتظر فرج باشید و

در این مسیر از خدا، ناامید و مایوس نگردید؛ زیرا که

محبوب‏ترین «اعمال‏» نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج و

کسب آمادگی برای فرج و حکومت مهدی علیه السلام

است.»

در این حدیث، حضرت، از یاس و ناامیدی، پرهیز می‏دهند

 تا طولانی بودن غیبت و مشکلات آن دوران، توان را از

منتظران نرباید و آنان را در صف منتظران پابرجا بدارد.

حضرت علی علیه السلام فرموده‏اند: خود را آماده‏ فرج
 
سازید و منتظر فرج باشید و در این مسیر از خدا، ناامید و
 
 مایوس نگردید؛ زیرا که محبوب‏ترین «اعمال‏» نزد خداوند
 
 عزوجل، انتظار فرج و کسب آمادگی برای فرج و حکومت
 
مهدی علیه السلام است.»

با توجه به این روایات، معلوم می‏شود که انتظار، تنها،

یک «حالت روحی‏» نیست، بلکه احوال روحی جریان

یافته و شکل گرفته‏ای است که به اقدام و عمل

می‏انجامد. از همین رو است که «افضل الاعمال‏» و

«احب الاعمال‏» فرموده‏اند و آن، در سایه‏ صبر و

استقامت ‏باید باشد و به دور از هرگونه یاس و ناامیدی .

آری، اینگونه انتظار و آمادگی را در دوران غیبت، مشق

یاوران مهدی دانسته‏اند و آن را نصیب مهدی‌یاوران،

شمرده‏اند. پیامبر اکرم به حضرت علی (علیهماالسلام)

می‏فرماید:

یا علی: آگاه باش که بالاترین مردم، به لحاظ یقین؛

گروهی هستند که در آخر الزمان خواهند بود و با توجه

 به این که پیامبر را درک نکرده‏اند و با او نبوده‏اند و حجت 

و امام هم، از آنان غایب بوده است، در عین حال، از روی

 نوشته بر کاغذ سفید ایمان آورده‏اند. (7)

در حدیث دیگر می‏فرمایند:

«افضل العبادة انتظار الفرج‏» (8)؛ برترین عبادت، انتظار

فرج است. امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‏فرمایند:

«افضل عبادة المؤمن انتظار فرج الله.‏» (9)

اینسان است که مهدی‌یاوران عصر غیبت، در شب دیجور

 و سختی‏ها، ایمان گرانسنگ خویش را پایه‌گذاری

می‏کنند و ثابت قدم می‏مانند و از برترین اعمال، با وجود

سخت‏تر بودنش، بهره می‏یابند؛ زیرا، «افضل الاعمال

 احمزها» (10)؛ برترین اعمال، سخت‏ترین آنها است. 

همانطور که «مراتب انتظار» متفاوت است، «از جهت
 
محبت‏» نسبت ‏به کسی که در انتظارش هستی نیز
 
مراتبش، متفاوت می‌شود. پس هر چه محبت، شدیدتر و
 
 دوستی بیشتر باشد، مهیا شدن برای محبوب، زیادتر
 
می‏شود .

در زمان غیبت، دشمنان، تمامی نقشه‏ها و طراری‏های

شیطانی خود را به میدان می‏آورند تا رهزنی کنند و

ایمان پیروان آن عزیز را نشانه روند. تنها کسانی

می‏توانند به دام آنان گرفتار نیایند که در سه‏ حیطه‏

«شناخت‏»، «عاطفه‏» و «رفتار»، آماده باشند؛ زیرا،

 اینها، سه حوزه‏ی وجودی انسان را در بینش، و گرایش

 و عمل، شکل می‏دهند .

امام صادق علیه السلام در ذیل آیه‏ شریفه صد و پنجاه و

 هشتم سوره‏ مبارکه انعام «آیات پروردگارت ظاهر گردد،

برای کسی که از پیش ایمان نیاورده باشد، یا با ایمانش،

 خیری حاصل نکرده باشد، ایمان آوردنش سودی ندارد»

 فرمود: «منظور از آن روز، هنگام خروج قائم منتظر از ما

 خاندان است.‏» (11)

از اینگونه روایات به دست می‏آید که وظایف دوران غیبت،

 باید با ایمان و عمل خیر، رقم بخورد و در غیر این صورت،

 هیچ فایده‏ای نخواهد داشت .

در دوران غیبت، «ایمان و عمل‏» به کار آید و آمادگی

می‏آفریند و منتظران را در حال آماده باش نگه می‏دارد.

 اگر این آمادگی‏ها، در سه محور شناخت و عاطفه و

رفتار

 نباشد، در وقت ‏خروج و قیام حضرت، نه تنها سودی به

همراه نخواهد داشت، بلکه از بعض روایات چنین به

دست می‏آید که چه بسا اینگونه افراد، پس از ظهور، در

گروه مخالفان و دشمنان قرار گیرند و عده‏ای که شبیه به

 خورشیدپرستان و ماه‌پرستان بوده‏اند، از پیروان آن نازنین

 باشند. (12)

 

پی‌نوشت‏ها:

1- مکیال المکارم، ج 2، ص 235 و 236 .

2- بحار الانوار، ج 52، ص 122، ح 1 .

3- بحارالانوار، ج 52، ص 122، ح 1 .

4- همان، ص 128، ح 21 .

5- همان، ص 122، ح 3 .

6- همان، ص 123، ح 7 .

7- همان، ص 124، ح 12 .

8- همان، ح 11 .

9- همان، ص 131، ح 33 .

10- بحارالانوار، ج 70، ص 191، ج 82، ص 229 و ج 85، ص 332 و ج 78، ص 69 .

11- بحارالانوار، ج 52، ص 149، ح 76 .

12- الغیبة، نعمانی، ص 424

+ نوشته شده در  88/08/07ساعت   توسط خاطره  | 

برای پرنده های انتظار کمی مهربانی بریز!

کبوتر

سلامی ساده و صمیمی به تو و خبر خوش آمدنت و به

روزی که وعده طلوعش را همه ستاره‌ها می‌دانند.

هنوز هم چشم‌های همیشه منتظرم در خیابان‌های

سوخته آسمان به دنبال نشانه‌ای از تو می‌گردند.

نه پرنده‌ای آواز می‌خواند نه صدایی از فرشته‌ای بگوش

می‌رسد. تنهاترین صدا طنین ضربان قلب من است که با

هر ضربه ای که می‌نوازد عقربه‌های لعنتی را به جلو

می‌فرستد.

لحظه‌های بی تو بودن چقدر کُند می‌گذرند!

امشب به قدر تمام ثانیه‌های له شده دلتنگت هستم. از

تو هیچ نمی خواهم فقط برای‌این پرنده‌های بی زبان

انتظار کمی مهربانی بریز! همین!...

+ نوشته شده در  88/07/27ساعت   توسط خاطره  | 

اشک ملائک

 

دخيل
 
 

 ماتمیزین كه چشم ملایك ز خون، ترست

 

گویا عزای صادق آل پیمبرست

 

یا رب چه روی داده، كزین سوگ جانگداز

 

خلقی پریش خاطر و، دلها پر آذرست

 

مُلك و مَلك به ناله و افغان و اشك و آه

 

چون داغدار، حضرت موسی بن جعفرست

 

خون می رود ز فرط غم از چشم شیعیان

 

زیرا كه قلب عالم امكان مكدرست

 

منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین

 

اما به خُلد، غمزده زهرای اطهرست

 

او گرچه كشت خسرو دین را ولی به دهر

 

نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست

 

تن در نداد بر ستم و، این كلام نغز

 

بر پیروان حق و عدالت مقررست:

 

آزاد مرد، تن به زبونی نمی دهد

 

مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست

 

تنها نه اشكبار چشم صفا زین عزا بود

 

دلهای شیعیان همه از غم مکدرست

 

 

+ نوشته شده در  88/07/21ساعت   توسط خاطره  | 

هوای جمعه هوای کریسمس

 

امام مهدی(عج)

 

ژانت گفت: «جمعه یعنی همون فرای دی!»

و از جلوی پنجره كنار رفت تا من برف سنگین حیاط را

ببینم. سالنامه را گذاشت روی تخت و رفت توی

آشپزخانه.

 آقای مانیسیان تعجب كرده بود كه چرا دخترش برای

كریسمس به خانه نمی رفت.حق هم داشت. البته بهانه

 ژانت هم بهانه خوبی بود كه گفته بود: «مجبورم خوابگاه

 بمونم...درسام انباشته شده... می خوام از زهرا كمك

بگیرم!»

و زهرا من بودم و تازه من درسم از ژانت ضعیف تر بود و

من اصلا خودم خواهش كرده بودم پیشم بماند. البته

 خودم می‌دانستم خواهشم غیر منطقی است ولی به

قول استاد رسولی: «ما زنها همه چیزمان به دلمان ربط

دارد نه به مغزمان»

و من دلم خواسته بود ژانت پیشم بماند، چون هم توی

درسها كمكم می‌كرد، هم اینكه دوست نداشتم دوران

فرجه امتحانات را بروم خانه و روزی بیست و چهار ساعت

 با حمیده دعوا كنم حمیده جلوی بابام به من گفته بود:

«توی این خونه یا من اضافی‌ام یا تو! منو كه با هزار تمنا

آوردین اینجا... همین خودت و بابات!» راست می‌گوید

 البته؛ ولی بعد از فوت مادرم، حتی قبل‌تر، یكی دوسال

آخر زندگی‌اش، حس می‌كردم پدر بیچاره‌ام كم كم دارد

دیوانه می‌شود. هر روز كار و بارش را ول می‌كرد و مادرم

را به بیمارستانهای این شهر و آن شهر می‌برد؛ كاش

افاقه كرده بود... پدرم ولی واقعا خسته شده بود از

زندگی و همه تلخیهایش.

اگر چه بعد از رفتن مادرم خیلی تنها شدم ولی یاد گرفتم

 با مشكلات بجنگم و هیچوقت نا امید نشوم. هر وقت كم

 می آوردم با خدای خودم حرف می زدم. به نظرم تنها

چیزی كه واقعا آدم را از هر بابت آرام می‌كند همین

است. مادرم می‌گفت: «خدا رو فراموش نكن، حتی

واسه یه لحظه!» روز آخر زندگی‌اش هم داشت دعا

می‌خواند. دعا می‌كرد كه آقا ظهور كند. پرسیده بودم:

«آقا می‌تونه شفات بده؟» گفته بود: «آره... اگه ازش

بخوام!» پرسیده بودم: «آقا كی ظهور می‌كنه؟... چرا

ازش نمی‌خوای شفات بده؟» گفته بود: «امروز پنج شنبه

 است شاید فردا...»

من داشتم از آقا تقاضا می‌كردم حال مادرم را خوب كند

اما انگار مادرم باید خودش در خواست شفا می‌كرد.

 ژانت سینی انار را گذاشت كنار دستم. لبخند زد و گفت:

 «خب در مورد روزای هفته می‌گفتم... هر چند میدونم

الان داری به چی فكر می كنی!» جزوه‌های دور و برم را

جمع و جور كردم كه بنشیند كنارم.

« دلم گرفته! ژانت!»

«خدا رو فراموش نكن، حتی واسه یه لحظه!»

انار درشتی را گذاشت روی بشقاب و كارد میوه خوری را

تعارف كرد. برای خودش هم توی بشقاب چینی انار

گذاشت. «خب پس حالا یه آرزو كن!»

« چطور مگه؟»

« من و تو می‌خوایم شاه دونه‌ی انارامونو پیدا كنیم كه

 آرزوهامون برآورده بشه! اوكی؟»

خنده‌ام گرفت ابروهام را بالا دادم و با تعجب خیره‌اش

شدم. «می‌دونی؟! بچه كه بودیم شبای كریسمس،

بابام جلومون یه

انار کریسمس

انار می‌ذاشت و می‌گفت: اول یه آرزو

 كنین بعد تموم دونه‌های انارتونو

بخورین، مبادا شاه دونه رو از دست

بدین. می‌گفت: اگه شادونه رو

بخورین حتما حتما آرزویی كه كردین

برآورده می‌شه!»

داشتم با كارد ور می‌رفتم و با علاقه گوش می‌دادم. هر

 از گاهی از این اعتقادات جالب‌شان برایم تعریف می‌كرد

 گفت: «البته آرزوی من هیچوقت برآورده نشد یعنی تا

 حالا كه نشده...»

لبخند روی لبم ماسید. پرسیدم: «مگه آرزوت چی بود؟»

 كمی با كش موی‌اش كلنجار رفت بعد لبخند كوتاهی زد

و گفت: «خب، راستش من آرزو می كردم یه روز حضرت

مسیح رو ببینم!»

« یعنی هر سال همین آرزو رو می‌كردی؟»

كاردش را برداشت و مشغول شد. زیر لب می خندید.

« خنگ خدا، واسه یكی از انارایی كه می‌خوردم این آرزو

رو داشتم نه واسه همش!» و باز می‌خندید. بقیه

حرفهایمان دری وری بود. ولی یادم رفت بپرسم: «می

خواهد حضرت مسیح را ببیند كه چه بشود؟»

 توی حیاط داشت برف می‌بارید و صدای جیك جیك

 گنجشكهایی كه زیر بالكن حیاط پناه گرفته بودند به

گوشمان می‌رسید اما ژانت هی سكوت را می‌شكست

و از جشن كریسمسی حرف می‌زد كه دو سال پیش در

 خانه مجلل عمویش در قفقاز گرفته بودند و هی مواظب

 بود شاه دانه انارش نیافتد روی فرش و گم شود. انگار

بعد از این همه سال هنوز امیدوار بود به آرزویش برسد.

« حوصله‌ت رو سر بردم زهرا؟ »

« نه....نه... باور كن داشتم گوش می‌كردم!»

 من آرزو می كردم یه روز حضرت مسیح رو ببینم!

انگار متوجه شده بود حواسم جمع حرفهایش نیست و

هی دارم بی خودی به چشمهای آبی‌اش زل می‌زنم.

داشتم فكر می كردم به مادرم كه داشتیم توی آن هوای

 برفی از سردخانه بیمارستان به طرف بهشت زهرا

می‌بردیمش و من دختر نوجوانی بودم و تازه فهمیده بودم

 وقتی مادرم نیست چقدر دختر بودن سخت است و هی

 حمید ه می‌آمد جلوی چشمهایم كه دوست داشتم

 گیسهایش را بكشم و از خانه‌مان بیرون بیاندازمش.

داشتم فكر می‌كردم به آن روز برفی كه با پدر و مادرم

توی حیاط خانه آدم برفی بزرگی درست كرده بودیم و

مادرم می‌خواست روسری سرش بگذارد ولی پدر اصرار

داشت شانه‌اش را یك جوری به جای سبیل بگذارد بالای

 لبش_كه فكر كنم پاشنه یك دمپایی پلاستیكی قرمز

رنگ بود.

داشتم فكر می‌كردم به اینكه كاش پدر من هم موقع

سال تحویل انار می‌آورد و با من و مادرم دنبال شاه دانه

انارهایمان می‌گشتیم و من آرزو می‌كردم كه آقا را ببینم

تا به پایش بیافتم و گریه كنم، زار بزنم و التماسش كنم

كه شاید برای ماندن مادرم پادرمیانی كند.

امام مهدی علیه السلام

ژانت دستم را گرفت وگفت:

«كجایی؟» و سؤالش را كشید و

كشید تا بچسباند به سؤالات بعدی؛

«چرا همش تو فكری؟ اتفاقی افتاده؟ می تونم كمكت

كنم؟» مات مانده بودم. زل زده بودم توی چشمهایش كه

ملتمسانه سین جیمم می‌كردند. یك‌هو بغضم تركید.

 بغلم كرد. شانه‌هایش؛ شانه‌هایش ظریف و دخترانه

بود، مثل شانه‌های خودم....

« زهرا!زهرا جون »

كسی دست گذاشته بود روی شانه‌ام و تكانم می‌داد. با

 خواب آلودگی گفتم: «چیه ژانت!»

« دم غروبه... نمی‌دونم چه جوری خوابمون گرفته بود...

پاشو نمازتو بخون!»

سرم را تكان دادم كه یعنی: «باشه» و بلند شدم پتویی

 را كه روم كشیده بود، جمع كردم. دست دراز كردم كه

 بالشم را بردارم كه دیدم دانه سرخ اناری افتاده است

روی فرش، كنار بالشم.

ژانت از توی آشپزخانه گفت: «یالا تنبل خان... اینجوری

شام، باید ساندویج بخوریمها!»

دانه انار را گذاشتم توی دهانم. لبهایم را بستم و لای

دندانهای جلویی خردش كردم. شیرین بود، فهمیدم شاه

دانه خودم است.

ژانت تلویزیون را روشن كرده بود كه حس تنهایی و

كسالت از بین برود. اذان هم كه پخش می‌شد؛ آرامش

عجیبی به آدم می‌داد. ژانت از توی آشپزخانه انگار به

چیزی زل زده بود. چیزی كنار پنجره اتاق یا حتی پشت

پنجره؛ شاید به برف، شاید هم به گنجشكهای پشت

پنجره....

ماهی تابه را گذاشت كنار اجاق و سریع رفت توی حیاط.

 چراغ حیاط روشن شد. از توی پنجره دیدم كه مرد

میانسالی با لباس آبی نیلی، زیر برف ملایمی كه

می‌بارید به داخل اتاق خیره شده بود و انار درشتی را

نشان می‌داد یا نه... تعارف می‌كرد. انگار داشت

می‌گفت: «بیا»

داشتم فكر می‌كردم، این مرد چه كسی می‌تواند باشد؟

 مسیح مقدس یا....

ژانت داشت پشت سر هم نام مرا صدا می‌زد

+ نوشته شده در  88/07/16ساعت   توسط خاطره  | 

دعا برای فرج امام زمان(عج)

دعا براى فرج امام زمان(عج) وظیفه و تكلیفى است كه

 در عصر غیبت در روایات بسیارى بر آن تأكید شده است

. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم

 السلام بر چنین دعایى امر فرموده‏اند، حضرت ولى عص

ر(عج) نیز نه تنها شیعیان خود را به دعا كردن براى

 تعجیل فرج فرمان داده، بلكه كثرت دعا را از آنان

 خواسته‏اند.(1)

- در برخى روایات، دعا براى فرج وسیله‏اى براى نجات از

 هلاكت به شمار آمده است. امام حسن عسكرى علیه

 السلام مى‏فرماید:

به خدا، فرزندم مهدى را غیبتى است كه در آن هیچ

 كس از هلاكت نجات‏ نمى‏یابد، مگر كسى كه خداى

 (عزوجل) او را بر اعتقاد نسبت به امامتش ثابت

قدم بدارد و او را در دعا براى تعجیل فرجش توفیق

 عنایت ‏فرماید.(2)

در پایان باید گفت: وقتى كه انتظار فرج والاترین نوع

عبادت به شمار مى‏آید، دعا براى فرج نیز زیباترین جلوه

انتظار به حساب مى‏آید و اصل دعا گرامى‏ترین و

 محبوب‏ترین چیزها در نزد خداست و تأثیر آن در تغییر

دادن تقدیر است. چنان‏ كه در روایات پیامبر اكرم صلی الله

 علیه و آله آمده است:

"أكْثِر مِنَ الدُّعاء فَإنَّ الدُعاءَ یَردّ الْقَضاءَ"(3) ؛

زیاد دعا كن، زیرا دعا قضاى الهى را باز مى‏گرداند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. أكثروا الدعا بتعجیل الفرج. (شیخ صدوق، اكمال الدین واتمام النعمه، ج 2، ص 485).

2. شیخ صدوق، اكمال الدین و اتمام النعمه، ج 2، ص 384.

3. نهج الفصاحه، ص 84، ح 446.

 

 

+ نوشته شده در  88/07/10ساعت   توسط خاطره  | 

وظایف شیعیان در دوران غیبت

سلام این مطالب را از سایت محاکمه کپی کرده ام حتما بخوانید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/07/07ساعت   توسط خاطره  |